العلامة المجلسي

823

حياة القلوب ( فارسي )

مؤلف گويد : اين قصه نيز از شواهد حقيقت رجعت است ، بنا بر اين حديث كه مكرر مذكور شد كه آنچه در بني إسرائيل واقع شد در اين امّت واقع مىشود ، وعلماى شيعه بر مخالفان به اين آية استدلال كرده‌اند . ودر حديث معتبر از حضرت امام محمد باقر عليه السّلام وحضرت امام جعفر صادق عليه السّلام منقول است كه : چون تفسير اين آية را از ايشان پرسيدند فرمود : ايشان أهل شهري بودند از شهرهاى شام وهفتاد هزار خانه بودند ، وطاعون در ميان ايشان بسيار بهم رسيد ، هرگاه اثر طاعون ظاهر مىشد توانگران كه قوّت حركت داشتند بيرون مىرفتند ومردم پريشان به سبب ضعفشان در شهرها مىماندند ، وآنها كه مىماندند بسيار مىمردند وآنها كه بيرون مىرفتند كمتر مىمردند ، پس آنها كه بيرون رفته بودند مىگفتند : اگر ما در شهر مىمانديم بسيار مىمرديم ، وآنها كه در شهر مانده بودند مىگفتند : اگر ما بيرون مىرفتيم آن قدر از ما نمىمردند ! پس رأى ايشان بر اين قرار گرفت كه چون اثر طاعون ظاهر شود همه بيرون روند ، پس در اين مرتبه اثر طاعون كه ظاهر شد همه بيرون رفتند ودر شهرها بسيار گشتند تا رسيدند به شهر خرابى كه أهل آن شهر همه از طاعون مرده بودند ، خانه‌هاى ايشان خالى مانده بود ، پس بارهاى خود را به آن شهر فرود آوردند وهمه در آن شهر قرار گرفتند پس حقتعالى فرمود : بميريد ! همه در يك ساعت مردند ، وماندند بر آن حال تا استخوان شدند ، آن شهر بر سر راه قوافل بود ، أهل قافله‌ها استخوانهاى ايشان را از سر راه دور ودر يك موضع جمع مىكردند . پس پيغمبرى از پيغمبران بني إسرائيل كه أو را حزقيل مىگفتند به اين موضع عبور نمود ، چون نظرش بر استخوانهاى پوسيده افتاد بسيار گريست گفت : پروردگارا ! اگر خواهى در اين ساعت ايشان را زنده مىتوانى كرد چنانچه در يك ساعت ايشان را ميرانده‌اى ، تا شهرهاى تو را آبادان كنند وبندگان تو از ايشان بوجود آيند وتو را عبادت كنند با ساير عبادت كنندگان تو . پس خدا وحى كرد به أو كه : آيا مىخواهى من ايشان را زنده كنم ؟